• علامه حائری سمنانی

ولادت

در 28 رجب سال (1298 ه.ق)(1) در شهر مقدس و مذهبی کربلای معلا در خانه پاک و بی آلایش فقیهی اندیشمند، فرزندی بس بابرکت و مسعود دیده به جهان گشود که بعدها خدمات گرانقدری به فرهنگ اسلام و مسلمانان تقدیم کرد. پدر بزرگوارش این نوزاد مبارک را «محمد صالح» نام گذاشت.

علامه حائری از خاندان اهل علم و دانش و تقوا و معرفت برخاسته است. جد اعلای ایشان مرحوم آیت الله آقا شیخ معین الدین قاسمی(2) علامه مازندرانی از فقیهان معروف عصر خود و از دست پروردگان علامه مجلسی بوده است. جد دیگرش فقیه فرزانه آیت الله محمدحسن قاسمی بارفروشی رحمه الله است.

پدر بزرگوارش، آیت الله حاج میرزا فضل الله علامه حائری از فقیهان عصر خویش است و نه تنها پدر جسمانی محمد صالح، که مربی روحانی او نیز به حساب می آید. مادر مکرمه اش دختر شادروان آیت الله حاج ملا محمدیوسف استرآبادی (صاحب کتاب صیغ العقود و کتاب های رضاع، لقطه، قضا و شهادات) و از زنان پاکدامن و نمونه عصر خویش بوده است.

محمد صالح در چنین خاندانی و در دامن پدری بزرگوار و مادری پاک سرشت و در محیطی پر از معنویت و صفا دوران کودکی را به پایان رساند.

تحصیل

علامه سمنانی برادری با فرهنگ و فرهیخته به نام آیت الله شیخ علی علامه (متوفای 1392 ه.ق) (صاحب کتاب حجه البالغه) داشت که سال ها از محضر او کسب فیض کرد. او نیز فرزندی دانشمند به نام علامه جلال الدین حائری مازندرانی (متوفای 1357 ه.ش) داشته که آثاری از خود به یادگار گذاشته است. محمدصالح از همان آغاز کودکی به فراگیری دانش رغبت فراوان داشت و دارای نبوغ فکری و حافظه ای نیرومند بود. علم اندوزی را در کربلا نزد برادران خود به نام های مولا علی معروف به «سیبویه» و مولا عباس معروف به «اخفش» آغاز نمود.

پس از تکمیل ادبیات، سطوح و فقه و اصول را نزد پدر دانشمند و برادر فاضلش (علامه شیخ علی حائری) و استادان دیگر آموخت. علامه خود در این باره می نویسد: «...مرحوم والدم مرا در حالی که بسیار خردسال بودم، به تحصیل دانش واداشت و به روش معمول زمان، بی آن که فارسی بیاموزم، پس از آموختن قرائت قرآن مجید به آموختن امثله و شرح امثله... پرداختم. سرمایه فارسی ام نخست از چند کتاب بود، سپس به نحو و صرف و منطق عربی مشغول شدم... شرح لمعه را با کمال تدقیق و تحقیق نزد والدم خواندم و به همین منوال قوانین را نزد برادر اکبرم و مرحوم شیخ علی علامه... (کتاب) کبری را به پارسی در بحر تقارب و انموزج والتهذیب المنطق را به تازی به نظم کشیدم و نیز به استقبال نان و حلوای شیخ بهایی و نان جو سید دلدار حسین هندی، نان و خرمایی به نظم آوردم که چندان به زعم زعمای شعر با آن حداثت (نوجوانی) از قافله عقب نماندم. هنگامی که سیوطی می خواندم، الفیه را تخمیس کردم، هر چند ناتمام ماند. رفته رفته قصاید بسیار را انشاء نمودم. (پس از استفاده بسیار از علمای کربلا) به نجف اشرف مسافرت و 12 سال تمام در حوزه درسی مرحوم آخوند خراسانی و میرزا حسین خلیل تهرانی مشغول بودم».(3)

او پس از این آموزش ها به تألیف «رساله غساله» پرداخت و کتاب هایی که خوانده بود، تدریس کرد. آخوند ملا محمدکاظم خراسانی، صاحب کفایه الاصول (متوفای 1329 ه.ق) در ماه رجب سال (1312 ه.ق) به قصد زیارت وارد کربلا شد. وی روزها در صحن مطهر سیدالشهداء علیه السلام مبحث غساله را تدریس می کرد. شیخ محمد صالح فرصت را مغتنم شمرد و رساله غساله، و کلی طبیعی و تجری را که تألیف کرده بود، به مرحوم آخوند عرضه کرد. مرحوم آخوند پس از مطالعه تألیفات شیخ محمد صالح، به استعداد فوق العاده و نبوغ وی پی برد و در بازگشت به نجف؛ این جوان نابغه را نیز با خود برد. بدینسان شیخ محمد صالح به حلقه درس آخوند خراسانی وارد شد.

در حوزه نجف، علاوه بر درس آخوند، از دانشمندانی چون فقیه بزرگوار حاج میرزا حسین، حاج میرزا خلیل تهرانی رحمه الله علیه و از حکیم توانا مرحوم ملا اسماعیل بروجردی علوم عقلی را استفاده کرد و با دانش های گوناگون آشنا شد و هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که به درجه رفیع اجتهاد نائل آمد. متأسفانه زمانی که حوزه نجف می بایست از مقام علمی او بهره برداری کند مصادف با بیماری چشم او شد.

پس از 12 سال بهره وری از معارف استادانی برجسته به علت ابتلا به درد شدید چشم در سال 1324 ه.ق برای درمان آن از حوزه کهنسال نجف، عازم ایران گردید و به بابل زادگاه نیاکانش رفت. او به درخواست مردم در پرتو کتاب آسمانی قرآن، سنت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و احادیث اهل بیت علیهم السلام به ارشاد و روشنگری پرداخت و در ضمن تبلیغ، مطالعه، تحقیق، تألیف و تدریس را ادامه داد. غالب فضلای آن دیار در حوزه درسی او حاضر گشته و از فروغ دانشش بهره می بردند.

گوشه ای از مبارزات

حضور علامه سمنانی در بابل همزمان بود با دوران تسلط بیگانگان از جمله استعمارگر پیر انگلستان بر سرنوشت ملت مسلمان ایران و رواج بی دینی و ابتذال. از طرفی رضاخان پهلوی، از مخالفان سرسخت اسلام و روحانیت با حمایت دولت انگلستان به سلطنت رسیده بود، و به نام تجدد طلبی برای حذف تدریجی اسلام و بیرون راندن تدریجی روحانیان از مناصب و پست های دولتی، به ویژه مشاغل با اهمیت قضایی، تلاش می کرد. زمزمه‌های شوم نبرد با اسلام و احکام نورانی آن از هر سو به گوش می رسید.

در این حال روحانیان زمان شناس، بدون واهمه از قدرت‌های پوشالی، پا در رکاب مبارزه نهاده و با تهاجم فرهنگی استعمار و اسلام زدایی رضاخان مزدور به ستیز برخاستند. علامه سمنانی نیز با مشاهده اوضاع و احوال به حکم وظیفه دینی و صنفی، ساکت ننشست و شجاعانه وارد مبارزه با استعمار و استبداد شد. رضاشاه برپایی مجالس روضه خوانی را ممنوع کرد. اما او همچون گذشته در گرامی داشت یاد شهدای کربلا مجلس به پا می کرد و با سخنرانی های خود به روشنفکری می پرداخت. وی در یکی از سخنرانی های آتشین خود در مسجد جامع بابل باصراحت گفت: هر کس با قرآن مخالفت کند کافر است اگر چه رضاخان باشد!

سخنرانی شدید علامه سمنانی در مسجد بابل سبب دستگیری وی شد. ایشان مدت نه ماه در سیاه چال های رژیم شاه، در پایتخت زندانی شد و سپس به سمنان تبعید گردید. بدین ترتیب وی به سمنان گام نهاد و ناگزیر در آن دیار ماندگار شد. در زمانی کوتاه توجه مردم مسلمان سمنان و دانشمندان شهر را به خود جلب کرد. محضر شریف ایشان همواره فیض بخش خاص و عام بود. علاوه بر اقامه نماز جماعت، اغلب صبح ها در مسجد جامع سمنان، حوزه درسی داشت و اکثر طلاب علوم دینی از خارج و داخل، از حوزه درس ایشان استفاده می کردند. افسوس، در زمانی که می بایست او ده ها و بلکه صدها دانشمند همچون خود و بهتر از خود را تربیت کند، همه وقتش در سمنان به مطالعه و تحقیق و تتبع گذشت.

کتابخانه معظم له

طبق وصیت علامه سمنانی در تاریخ (1351) کتابخانه شخصی اش که شامل 941 عنوان اثر و بسیاری از آن ها نادر بود؛ به کتابخانه آستان قدس رضوی اهدا شد و بدین گونه وی ارادت خود را به بارگاه نورانی امام هشتم علیه السلام نشان داد.(4)

اجازات ایشان

علامه سمنانی علاوه بر اجازه اجتهاد، از دست مبارک مشایخ روایتی نیز به دریافت اجازه نقل روایت مفتخر گشت که آن مشایخ عبارتند از:

    * 1. پدر بزرگوارش شیخ فضل الله حائری مازندرانی.
    * 2. برادرش علی علامه حائری.
    * 3. حاج میرزا حسین خلیل تهرانی.
    * 4. حاج میرزا حسین نوری.(5)

روایت کنندگان

اسامی برخی از عالمانی که از علامه سمنانی اجازه روایت دریافت کرده اند، بدین قرار است: سید شهاب الدین مرعشی نجفی، شیخ جلال الدین علامه حائری، سید فخرالدین امامت کاشانی، حاج حسین مقدس مشهدی شاهرودی، سید عزیزالله امامت کاشانی، شیخ مهدی شرف الدین، سید عباس کاشانی، حسین عمادزاده اصفهانی.

از نگاه بزرگان

با نگاهی به نظرات بزرگان درباره فیلسوف نامدار، فقیه و شاعر عالی مقدار، گنجینه علوم الاهی، علامه سمنانی، جایگاه والای این عالم توانا در میان علمای شیعه و ابعاد شخصیت وی هویدا می شود.

سید الفقها والمجتهدین آیت الله سید محمدمهدی اصفهانی کاظمینی (متوفای 1391 ه.ق) درباره او می نویسد: علامه شیخ محمدصالح... اکنون یگانه مرجع تقلید مهم مازندران است، تألیفات خوبی دارد که بر فراوانی فضل و وسعت دایره اطلاعات و فزونی دانشش دلالت می کند.(6)

ـ شادروان استاد محمدتقی جعفری تبریزی رحمه الله او را نابغه ای عظیم الشأن معرفی کرده است.(7) وی می گوید: علامه مردی بسیار بافضل بود، مخصوصاً ادبیات عربی اش خیلی قوی بود... اطلاعات فلسفی اش هم خیلی زیاد بود، در اصول هم حد بالایی داشت.

ـ مرحوم حجه الاسلام دکتر محمدهادی امینی درباره او می نویسد: شیخ محمدصالح... از فقیهان و عالمان بزرگ جهان اسلام و از استادان مسلم در فقه، اصول و از مولفان و پژوهشگران و محققان بزرگوار است.(8)

مولف کتاب تذکره الشعراء وی را این گونه ستوده است: «شیخ الفقهاء والمجتهدین آیت الله العظمی فی العالمین آقای شیخ محمدصالح حائری مازندرانی معروف به علامه سمنانی از مفاخر و مشاهیر فقها و مراجع عصر حاضر و از مشایخ اجازه مولف کتاب و مرحوم آیت الله والد و جمع بسیاری از علمای اعلام معاصر هستند».(9)

اندیشمند دردمند استاد محمدرضا حکیمی علامه را چنین معرفی می کند: حضرت علامه سمنانی، از علمای بزرگ و بسیار کم مانند اسلام است در سده گذشته، و جامع، معقول و منقول به معنای وسیع و ژرف تعبیر، و صاحب اطلاعات و معلوماتی پهناور و مجتهد در فلسفه و تحقیقات فلسفی (نه تنها فلسفه خوان و فلسفه دان و فلسفه گو و فلسفه نویس)، نقاد تیزهوش و پرتوش و توان مباحث فلسفی، به ویژه اصول و مبانی «حکمت متعالی» در عین رعایت تعادل، و با اشاره و به ارزشمندی نکته هایی در خور ارزش که در فلسفه صدرایی مطرح گشته است. جامعیت علامه سمنانی تا جایی است که آثار او در فنون مختلف و رشته های علمی و فلسفی و کلامی و ادبی و تاریخی و فقهی و اصولی و گونه هایی دیگر از مباحث تحقیقی سیصد تألیف دانسته اند...

علامه سمنانی، در کتاب «حکمت بوعلی سینا» روشی از نقد فلسفی را عرضه کرد، و با غنایی که از نظر منابع و استنادها، و رساله های منقول در آن، و وفور مباحث آن، به این کتاب بخشید، این روش را در خور عرضه ساخت.

شاگرد او عبدالرفیع حقیقت «رفیع» می نویسد: یکی از دانشمندان به نام و علمای بزرگ اسلام در عصر حاضر، آیت الله آقا شیخ محمدصالح حائری مازندرانی (سمنانی) است.

...بدون هیچ گونه مبالغه استفاده از راهنمایی های بی دریغ و تحصیل دانش و کسب فیض که نگارنده در دوره نوجوانی از محضر مبارک ایشان نمودم پایه اساسی معلومات تاریخی و ادبی نگارنده و همچنین تألیف و تنظیم آثار نظم نثر موجود است، به همین جهت همواره به روان پاک آن مرحوم درود می فرستم.(10)

آثار مکتوب

علامه سمنانی، عمرش را در مطالعه و تحقیق و تألیف و تدریس سپری کرد، نتیجه این کار آثار فراوانی است که همه حاکی از ژرف نگری، احساس تعهد و مسئولیت، عمق دانش و فکر عالی اوست. آثاری که در حد خود از گرانقدرترین مکتوبات علمی و حکمی بوده و از دقایق و نکات و اسرار علوم عقلی و الهی پرده برداشته و به رفع مشکلات و حل معضلات آن ها اهتمام کرده است.

شمار آثار علامه سمنانی اعم از کتاب و رساله به سیصد مجلد تحت عناوین فقه، اصول فقه، تفسیر، کلام، منطق، فلسفه، دعا، ادبیات مندرج است شگفت این که تعدادی از این آثار را در جوانی نوشته است. اینک نام آثاری از وی را یادآوری می شویم:

    * 1. ارث الزوجه؛
    * 2. ارائه التنقیح السنی فی البرائه عن تلقیح المنی؛
    * 3. اتحاد العاقل والمعقول؛
    * 4. احتجاجات مأمون، چاپ اصفهان، سربی، وزیری، کانون ادبیات ایران، 72 ص.
    * 5. احسن الدلالات؛
    * 6. احیاء المنطق الرسطائی؛
    * 7. احیاء الرجال؛
    * 8. الاریکه الخضراء؛
    * 9. الاستصحاب، سال نشر 1362.
    * 10. الاسکناسیه فی احکام اوراق النقدیه؛
    * 11. اصاله اللزوم فی العقود والایقاعات؛
    * 12. الاعتقادات؛
    * 13. اجتماع الامر و النهی؛
    * 14. اکسیر سعادت و حیات جاودان و تکثیر شقاوت و سیئات جاهلان و حاسدان. تاریخ تألیف (1384 ه.ق)
    * 15. اقسام الکفار و احکامهم؛
    * 16. الهیات؛
    * 17. امتناع شریک الباری؛
    * 18. الأمر بین الأمرین؛
    * 19. الایمان بالله، در شمارش ادله اثبات واجب الوجود طبق تمام مذاهب، فارسی و استدلالی است.
    * 20. الباقیات الصالحات، فی الاحکام المنصوصه ـ ناتمام؛
    * 21. البدیعیه، قصیده میمیه؛
    * 22. بستان الادب، تهران، کتاب فروشی، معصومی.
    * 23. البقعیه؛
    * 24. بناء المهدوم فی اعاده المعدوم؛
    * 25. بوارق الالهام فی شرح شوارق الالهام؛
    * 26. بیان ایمان (فقه فارسی) استدلالی؛
    * 27. بیان الواقع فی رد البابیه؛
    * 28. تاریخ الدنیا والدین؛
    * 29. تاریخ ظهور المنطق، من لدن ارسطالیس؛
    * 30. تاریخ معارف امامیه ترجمه کتاب ظلامه العتره الطاهره الی حضره قاده الاسلام الباهره. (متضمن مذاهب اسلامیه و جواب جمیع شبهات وهابیان) این کتاب با تحقیق این جانب (ناصر باقری بیدهندی) آماده چاپ است.
    * 31. تاریخ معارف الامامیه و معارف المذاهب الاسلامیه در 12 جلد.
    * 32. تتمیم حاشیه المکاسب.
    * 33. التجری؛
    * 34. تخلف العله عن المعلول؛
    * 35. تخمیس الفیه ابن مالک ـ تا باب اضافه ـ؛
    * 36. تخمیس لامیه المعری؛
    * 37. ترجمه الادب الکبیر از ابن مقفع؛
    * 38. تفسیر سوره حمد و سوره حدید و آیه الکرسی؛
    * 39. تقریر ابحاث مرحوم آخوند خراسانی (در طهارت، خمس، زکات، و احکام شیردادن)؛
    * 40. حاشیه بر مفاتیح الشرایع. 

در عرصه شعر و ادبیات

علامه سمنانی از طبعی موزون، ذوق شعری لطیف و روحی نیرومند نیز برخوردار بود. اشعار عربی و قصاید بلند ایشان را از قدیم در حوزه‌های ادبی نجف همطراز آثار شاعران برجسته عرب بشمار آورده اند؛ مانند قصیده بلند «نونیه نبویه و قصیده بدیعیه» ...از این رو علامه سمنانی، در تاریخ فرهنگ اسلامی یادآور کسانی چون «مهیار دیلمی (متوفای 428 ه.ق) و موید الدین طغرائی اصفهانی (متوفای 515 ه.ق) است...

علی اسفندیاری «نیما یوشیج» (متوفای 1338) شاعر نوپرداز و نوآفرین کشورمان در نامه ای خطاب به علامه می نویسد: مخصوصاً به تو «تو» خطاب می کنیم برای تو که در مازندران فرد هستی. گمان نمی برم میزانی برای تعیین مقدار توفیق صالحین یک قوم بهتر از وجود شخص صالحی در آن قوم باشد.(11) استاد جلال الدین همایی و نیما یوشیج درباره مقام علمی او شعر سروده اند؛ نیما در قصیده ای می سراید:
منم که طالح درمانده ام در این فکرت × تویی که صالحی ای حایری زمن مگریز
ابونواس و غزالی و طوسی، این سه تویی × که کس نخوانده و نشناسدت به حق تمیز(12)
شاعر اهل بیت علیهم السلام

علامه سمنانی را باید از شاعران شیعه خواند که در ادبیات فارسی و عربی فوق العاده چیره دست بوده است. برخی از سروده های او از این قرار است:
شد برون از آستین امروز دست گردگار × داشت بر کف گوهر گیتی فروزی شاهوار
بود هفت اقلیم و نه طارم برایش استوار × جبرئیلش می ستودی روی تخت زرنگار
از لبش این حسن مطلع شد چو خورشید آشکار × لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار
غروب آفتاب

سرانجام پس از یک سده پژوهش، تألیف، تدریس، عبادت و پارسایی در 21 دی ماه 1350 برابر با 23 ذی القعده 1391 ه.ق، در سن 93 سالگی به لقاء الله پیوست. رحلت علامه سمنانی، ضربه ای بس عظیم بر پیکر حکمت و اندیشه بود، آن چنان که موجب اندوه عالمان و اندیشمندان دینی شد، آنان اندوه درونی و آلام باطنی خویش را در مجالس محافل با نظم و نثر ابراز داشتند.

روز درگذشت او بازار سمنان تعطیل و پیکرش با حضور دانشمندان، استادان، دانشجویان و سایر طبقات تشییع و به مشهد مقدس انتقال داده شد و در آن جا نیز با تشییع باشکوهی به حرم رضوی منتقل گردید و پس از طواف حرم مطهر امام علی بن موسی الرضا علیه السلام در جوار آستان ملکوتی امام رضا علیه السلام رخ در نقاب خاک کشید. ماده تاریخ آن مرحوم چنین است، «به صالح گوبیا بر خاک پائی پیکر اندازیم».(13)

پی نوشت
(1). مطابق با 1258 ش.
(2). او فرزند شیخ فضل الله و او فرزند ملا محمدحسن بن علی محمد بن علاء الدین بن ابوالحسن بن معین الدین قاسمی است و قاسمی های مازندرانی از اولاد حسن بن قاسم بن علی بن عبدالرحمن بن شجیری بن قاسم بن زید بن حسن بن علی علیه السلام هستند. بنابر نظریه دیگر: از اولاد قاسم بن ادریس بن امام علی نقی علیه السلام هستند.
(3). شرح حال رجال معاصر مازندران، ص 24.
(4). واقفین عمده کتاب به کتابخانه های آستان قدس رضوی، ص 20؛ گوشه هایی از زندگینامه مجاهد متقی مرحوم آیت الله شیخ جلال الدین علامه حائری، ص 51؛ مجموعه مقالات کنگره بین المللی کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامی، دفتر سوم، ص 137.
(5). المسلسلات، ج 2، ص 417.
(6). احسن الودیعه، ج 2، ص 96.
(7). مقدمه حکمت ابو علی سینا.
(8). معجم رجال الفکر والادب فی النجف خلال الف عام، ج 3، ص 114.
(9). تذکره الشعراء، ص 44.
(10). تاریخ سمنان، 614 و 613.
(11). نیما یوشیج، نامه ها، ص 361.
(12). همان، برگزیده آثار به کوشش سیروس طاهباز؛ با شراگیم یوشیج، ص 18.

(13). زندگی نامه رجال و مشاهیر ایران، ج 2، ص 75.


منبع: تلخیص از کتاب گلشن ابرار، جلد 4، صفح462